Archive for the ‘عمومی’ Category

وداع

سپتامبر 10, 2008

11 بهمن 82

سلام:

دیگه داره حالم از خودم به هم می خوره. یک روز شروع کردم به وبلاگنویسی فکر می کردم که ارضام میکنه اما چه سود؟! خواستم که من هم کمکی باشم برای اینکه متال را در ایران جاری کنیم اما جه سود؟! خواستم از تظاهر دوری کنم اما همین عدم تظاهر خودش صورتی از تظاهر شد. خواستم ار اعتقادات آشغال خودم بنوسم اما فکر دیگری را مشغول کردن چه سود؟! خواستم مکاتب مختلف را بیان کنم و همه رو به گند بکشم اما چه سود؟! از ضد مسیحیت و مسیحیت و شیطان پرستی و خداپرستی و … بگم اما جه سود؟! زندگی  فراتر از همه اینهاست و ارزش ندارد که وقت برای این حماقتها بذارم. شاید تا مدتها ننوشتم. چون حتی کامنتی هم از این بابت ندیده ام. شاید دارم خودم رو لوس می کنم که کامنت بدید اما این لوسبازیها ها برایم سودی نداره. زندگی فراتر از اینهاست. اتاق و کامپوترم. اینترنت و همه جذابیتهاش. وخیلی چیزهای دیگه. هیچ ارزشی ندارند. این مدت هم همچون گذشته ها فریب خوردم و از کثافت بودن زندگی خودم را پنهان کردم.

تف بر منه دغلباز. دیگه نوشتن برام سودی نداره. پس تا مدتی دوباره به خوانندگی (وبلاگها) خواهم پرداخت و شاید هم برای همیشه.!!!

به کارهائی که دوست دارم خواهم پرداخت.

از این جهت خبرتون دادم که دیگه بدونید وبلاگی دیگر درش تخته شد.

بدرود.

 

مذهب در برابر علم (قسمت اول)

سپتامبر 10, 2008

26 دی 82

درود بر همگی دوستان:
در ادامه مطلب قبل می خواستم به يکی از نکاتی که
Anti-Christ ها به آن توجه دارند اشاره کنم. البته اين موضوع مختص به مسيحيت نيست بلکه می توان به بقيه اديان و همچنين اسلام نيز تعمیمش داد. در ابتدا متذکر بشم که هدف من از نوشتن اين چيزها فقط اين است که شماها را از تفکرات جهان امروز آگاه کنم و بفهميد که در دنيا چه می گذرد و با ديدگاه های مختلف آشنا شويد، تفکر کنيد و انتخاب کنيد.
در اين آپديت نظر يک ضد مسيحی را به اسم
Timothy می نويسم:
آيا جائی و زمانی در اين سياره و يا جای ديگری وجود داشته است که مذهب و علم در کنار هم آمده باشند؟ با اينکه خيلی از خردپردازان به اين موضوع توجه می کنند اما اين سئوالی بی جواب از آغاز بشريت بوده است. کارشناسان و اهل فن هر دو جبهه (دينی و علمی) فکر می کنند که جواب اين پرسش را دارند. اکثر دانشمندان (وابسته به علم) کاملا از دين پرهيز می کنند چون واقعيات استوار و محکمی برای اثبات موجود بودن واقعياتی که به عنوان دين تعريف شده نمی يابند. آنها راه های علمی برای توضيح وجود و بودن چيزها اتخاذ می کنند مثل جريان
Dead Sea Scrolls (طومارهای دريای مرده) و يا مدفون شدن شهر تورين در شمال ايتاليا. آنها بر بحث و گفتگو و نيز استدلال تکيه می کنند. و اما معتقدان ( مومنان) می گويند که به هيچ واقعيتی احتياج نيست چون اعتقاد به دين نياز به دليل و اثباتی ندارد. هر دو طرف خيلی خوب در هنگام بحث کردن نکات را در مورد خودشان بيان می کنند. اعتقاد اکثر ما بين اين دو موضوع است؛. اين خيلی ساده است که ببينيم چرا. چون هرگز اين دو موضوع با هم رابطه نزديک نداشته اند و با هم جمع نشده اند و با هم متفاوتند چرا که با هم مقايسه می شوند.
مردم علم را باور می کنند.{باور کردن با پذيرفتن متفاوت است. ممکن است شخصی دين را بپذيرد اما باور و درک آن…} دقيقا از اولين کلاسها در مدرسه که به ما اثبات های واقعيات ساده زندگی را نشان می دهند. به ما فيلم هائی در مورد فضا، زيست، شيمی، فيزيک و جنبه های ديگر علوم نشان داده شده است. ما دارای کتاب هائی هستيم که دارای عکس هائی واقعی هستند. ما تجربياتمان را اجرا کرده ايم. ما هر روز می بينيم که علم اتفاق می افتد ولی بی اهميت فرضش می کنيم. و آنقدر آن را بی اهميت فرضش می کنيم تا جائی که کشف های علمی حتی ما را به هيجان نمی آورد!! و به بخشی از زندگيمان تبديل شده اند. ما اثبات اين را هر روزه در تلويزيون و روزنامه می بينيم.
ولی ما اثباتی برای ادعاهای دينی نمی بينيم. به ما چيزهای زيادی در مورد مسيحيت گفته شده است و از ما اعتقاد به آن همه گفته ها را {گفته های بدون اثبات} را انتظار دارند. فقط پذيرفتنی محض را. چون از ما انتظار می رود که ايمان داشته باشيم. اما از ابتدا به ما گفته شده است که از دين انتظار نمی رود که درک شود.{ در مورد اثبات اين مطلب می توانيد وبلاگ استيکس و مطلب چرا حکومت خدا و مردم سالاری دينی، ناممکن و خطرناک و ضد بشری است؟ را بخوانيد.}
از طرفی گفته اند که خصلت {صفات} و روش خداوند با ما متفاوت است. اما از طرفی ديگر به ما گفته شده که او براساس شباهت وتشابه، ما را آفريده است .
معتقدان، به ما، در مورد وجودی به اسم عيسی مسيح می گويند اما هيچ دليلی برای اثبات آن به ما ارائه نداده اند. آنها توقع دارند که بر اساس ايمان آنها، ما نيز معتقد شويم. مسيحيانی که باب تيت، کاتوليک، متديست و پروتستان هستند در اين مورد می گويند که هيچ اثبات واقعی برای اين موضوع وجود ندارد. اين روش زندگی ای است بر پايه وعده و قول و مردم از اين قضيه کاملا آگاهند.
دانشمندان هميشه قادر بوده اند که اثباتهائی با ارزش برای ادعاهايشان بياورند در حاليکه مسيحيت {و بطور کلی تمامی اديان} قادر بوده که توضيح دهند و توجيه کند که چرا آنها نمی توانند!!!
عبادتگرها ادعا می کنند که با اختصاص دادن تمام انرژی شان برای آن وجود و هستی {خدا، عيسی مسيح و يا …} به آنها اين توانائی را می دهد که زندگی خوب و با ارزشی پس از مرگ داشته باشند؛ و همچنين اين اعتقاد را دارند که اين اختصاص باعث می شود که در روی همين زمين هم زندگی بهتری داشته باشند؛ هرچند که همانند بقيه انسانها مشاهده می شوند و به اندازه تمام انسانهای ديگر بدبختی دارند!!! و آنها قادرند توضيح دهند که چرا اين وجودها قابل ديدن نيستند. آنها می گويند فقط کسانی که شايستگی ديدن دارند می بينند!! آنها معتقدند که روش زندگيشان مناسب است و روش درست زندگی کردن، عدم داشتن توانائی برای اثبات واقعی بودن آن است!

بدليل زياد بودن مطلب، ادامه آن در آينده نوشته خواهد شد. از شما بزرگواران خواهشمندم که تا بدين جای مطلب، مرا از نظراتتون آگاه کنيد.
بدرود.

سپتامبر 10, 2008

4 دی 82

با سلام به تمامی دوستان:
خب امتحان های پايان ترم نزديک است و همانطور که گفتم همه چيز دست خود انسان است، من هم نمی خواهم که امتحانهايم خراب بشه. پس تلاش می کنم و شب امتحان دست به دعا نمی شم!!!
به همين دليل اين آپديت رو برای اين انجام دادم که از شرمندگيتون برای غيبت صغری در بيام. اين اپديت کمی پراکندگی موضوعی خواهد داشت.
۱)
در ۱۵ جولای ۱۹۵۶ پيغمبر
electric guitar متولد شد. پدر و مادرش اسمش را joe گذاشتن و بجه ها بهش Joe Satriani می گفتند. . وی ابتدا شروع به نواختن Drums کرد. خدا را بسيار شکر می کنم و از عاملی که باعث شد به گيتار علاقه مند بشه کمال سپاس گذاری را دارم. او نوازندگی درامز را رها کرد و به گيتار پرداخت. در غير اين صورت جهان از چنين موهبتی برخوردار نبود. نوازنده ای ماهر است که علاوه بر نواختن، توانائی تدريس هم دارد و می توان از شاگردانش Kirk Hammet و Steve Vai را نام برد.
در دهه ۷۰ به ژاپن رفت تا دوره نوازندگی را طی کند. پس از مدت طولانی در سفر بودن (اروپا) در دوران جوانی اش، به امريکا برگشت. گروهی سه نفره ای به اسم
the Squares تشکيل داد و شروع کرد به نواختن در کلوپ های سرتاسر کشور؛ اما بدليل عدم موفقيت کارشون را در سال ۱۹۸۴ تعطيل کردند. اين مسئله باعث شد که joe بيشتر بر روی مهارت پيدا کردن روی گيتار متمرکز بشه.
در سال۱۹۸۳ که هنوز در
the squares بود، يک demo ضبط کرد که تا سال ۱۹۹۳ ارائه نشد. آهنگ های اين demo در آلبومهای Time Machine و The Beautiful Guitar سال ۱۹۹۳ مشاهده می شوند.

نتيجه کارهای اين مدت آلبوم EP بود که در ۱۹۸۵ به اسم Not of this earth به بازار داد. در اين آلبوم نوازندگی گيتار، کيبورد و بيس را خودش به عهده داشت.
مدتی با گروه
Greg Kihn همکاری کرد و با آنها کنسرت های متعددی داد که تا سال ۱۹۹۶ هيچيک منتشر نشد.
در سال۱۹۸۷ با اعضای بيشتری نسبت به کار قبلی خود، البوم
Surfing with the alien  را ارائه داد. اين آلبوم بيشتر از اون چيزی که تصور می شد موفقيت داشت. (شايد بدبخت joe ديگه از خودش ناميد شده بود ) با اينکه آلبوم هيچ خواننده ای نداشت اما موفقيت بزرگی بود.
در سال ۱۹۸۸ پس از ارائه
Dreaming #11 به گروه Stuart Hamm پيوست و در آلبوم آنها برای سه آهنگ گيتار نواخت.
ديگه خسته ام شد؛ فقط به ذکر کليات می پردازم.
۱۹۸۹ –
Flying in a Blue Dream : که در اين آلبوم خوانندگی کرد و بسيار موفق بود.
۱۹۹۱ – همکاری با
Alice Cooper
۱۹۹۲ – گروه کاملی را تشکيل داد و آلبوم 
the Extermist را ارائه داد.
۱۹۹۳ تا ۹۴ – به مدت تقريبا يک سال با گروه
Deep Purple در سرتاسر اروپا و ژاپن تور داد.
همانطور که ذکر شد در اين سال دو آلبوم
Time Machine و The Beautiful Guitar را که در آنها ساخته های دهه هشتادش بود را ارائه داد.
۱۹۹۵ – آلبوم
Joe Satriani به بازار آمد.
۱۹۹۷ – به همراه
Eric Johnson و Steve Vai در آمريکا اجراهائی به اسمG3 انجام دادند که ضبط و توزيع شد.
۱۹۹۸ –
Crystal Planet محصول اين سال بود.

۲۰۰۰ – Engines of Creation و Additional Creation محصول اين سال بود.
۲۰۰۱ – ارائه اجرای زنده
Live in San Francisco
۲۰۰۲ –
Strange Beautiful Music – نمی دونيد چقدر دنبال اين آلبوم گشتم. شب ها خواب داشتنش رو می ديدم. تمام شيراز رو زيرو رو کردم تا اينکه کاست ارشادش اومد به بازار. هر کسی از راه رسيده يک selection از کاراش زده و داده تکثير کرده. ارشاد هم مثل اينکه با Satriani قرارداد بسته؛ ازش خوششون اومده، فکر کنم Satriani بازی چيزی تو ارشاد پيدا شده .
۲۰۰۳ – امسال هم يک آلبوم به اسم
The Electric Satriani – An Anthology در ۲ cd داده که شامل بهترين آهنگهای طول دوران نوازندگيش است که از طرف طرفدارانش در کلوپ اينترنتيش انتخاب شده. و اکنون در بازاره(نه ارشاد، آمريکا؛ البته فکر کنم ارشاد تا چند روز ديگه منتشرش کنه: بهترين های ساتريانی )
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۲)

Anathema رو که همتون می شناسيد و اينقدر ازش بيوگرافی ديدم که دارم خفه می شم…. بگذريم…. يک آهنگی داره که به نظر من از شاهکاراشه و با اين آهنگ من مدتهاست که زندگی می کنم. اين آهنگ خيلی بار غم و اندوه داره و به زيبائی توانسته اند اين احساسات را در آهنگ پياده کنن. خيلی آهنگ با شعر هماهنگی داره. يعنی وقتی که آهنگ را می شنويد به احساس کرختی و خواب آلودگی همراه با اندوه و نگرانی دچار می شيد و وقتی که شعرش را می فهميد ديگه مثل من داغون می شيد. به نظر من اين يکی از شاهکارهای Doom Metal است. البته فقط نظر شخصيمه. در ضمن از بس زيباست گروه Cradle of Filth در سال ۱۹۹۹ در آلبوم From Cradle to Enslave بازنوازيش کرده. ولی هيچی مثل اجرای خودشون نمی شه. می خواستم برای دنلود بذارمش اما بايد حجمش رو کم کنم…… در اولين فرصت اين کار را می کنم. فعلا بدونيد که از آلبوم Serenades سال ۱۹۹۳ است.

Sleepless
بی خواب

And I often sigh
I often wonder why
I’m still here and I still cry
و اکثر اوقات آه می کشم؛
اکثر اوقات تعجب می کنم که چرا؛
من هنوز اينجا هستم و هنوز گريه می کنم؛

And I often cry
I often spill a tear
Over those not here
But still they are so near
و اکثر اوقات گريه می کنم
اکثر اوقات اشکی می ريزم
برای آنها که اينجا نيستند
ولی هنوز خيلی نزديک (احساس می شوند) هستند

Please ease my burden
لطفا بار (مسئوليت و درک حقيقت) مرا سبک تر کن

And I still remember
A memory and I weep
In my broken sleep
The scars they cut so deep
و هنوز به خاطر می آورم
خاطره ای را و سوگواری می کنم (اشک می ريزم)
در خواب پريشان و آشفته من
آنها زخمهای عميق ايجاد می کنند، بسيار عميق

Please ease my burden
Please ease my pain
لطفا اين فشار را از دوش من بردار
لطفا درد مرا تسکين بده

Surely without war there would be no loss
Hence no mourning, no grief, no pain, no misery
No sleepless nights missing the dead … Oh, no more
No more war
مطمئنا بدون جنگ هيچ تلفات و خساراتی وجود نخواهد داشت
از اين به بعد، هيچ ماتم و سوگی، هيچ اندوهی، هيچ دردی، هيچ بدبختی
هيچ شب نا آرامی، گم کردن مرده ای(مفقود الاثر در جنگ) …. اه کافيست
جنگ بس است
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۳)
در مورد مطلب خدا دوستان زيادی اظهار نظر کردن و به نظر می رسه که منظور من را متوجه شدن. خب من هم در مورد قسمت دوم اين مطلب به بيتی از حافظ بزرگ شيرازی اشاره می کنم. به نظر من حافظ در اين بيت همه چيز را در اين مورد تمام کرده است. حافظ با کمی طنز اين بيت را بيان می کند:

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا                 بر منتهای همت خود کامران شدم

تفسيرش با خودتون!
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۴)
از همه دوستان تقاضا دارم که سری به وبلاگ Begzarim بزنيد. خيلی جالبه.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۵)
در آخر ببخشيد که کمی اين آپديت کمی از حالت وحدت کلامی خارج شد.
پدرام باشيد.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
سلام اين هم آناتما؛ البته کيفيتش زياد خوب نيست ايناش

 

سپتامبر 10, 2008

13 آبان 82
با عرض سلام و خسته نباشيد به تمام هم وطنان فارسی زبان. اينجانب به دليله توسعه و پيشرفت متال و تفکر متال، تصميم به ايجاد اين وبلاگ کردم، که دوستان بيش از پيش با انديشيه ناب متال آشنا شوند. به اميد آنکه متال در کشور ما نيز جاری شود.
Let the Metal Flow. the Great Chuck Schuldiner

من سعی بر آن دارم…
در صورت سوال با
email من تماس حاصل نماييد.