5 فروردین 83
با سلام:
در قسمت اول یک سری کلی گویی کردم و یکم هم مقدمه چینی. از این قسمت به بعد بیشتر وارد جزییات این مکتب میشم. برای آپدیت قبلی فقط اندک شماری نظر دادن و اگر این روال برای قسمت دوم هم ادامه پیدا کنه دیگه این مطلب رو تعطیل می کنم. اونایی هم که نظر دادن فقط گفتند که جالبه.
بگذریم…..قسمت قبلی از شخصی به اسم LaVey اسم بردم. برای تبیین بهتر این مکتب به بیوگرافی ایشون می پردازم تا بیشتر جریان دستتون بیاد.
Anton Szandor LaVey (تولد:1930-وفات:1997) موسس کلیسای شیطان، اولین کلیسای مدرن را در این زمان سازماندهی کرد و به طور رسمی یک سری اصول کلی که از شیطان به عنوان یک سمبل برای آزادگی شخص و فلسفه اصالت فرد (فردگرایی) دفاع می کند را اعلام کرد. برخلاف بنیان گذاران ادیان دیگر که ادعای وحی تعالی بخش از وجودی ماورا طبیعی را دارند به سادگی اذعان کرد که از استعدادها و توانایی های خودش برای ایجاد سیتنیزم استفاده کرده است. که اساس آن بر درک او از یافته های درون بینی، بینش و بصیرت فیلسوفان قبلی تر از بشر و حیوان بوده است. که آن فلاسفه مدافع ماتریالیسم و فردگرایی بوده اند.
با توجه به نقشش به عنوان یک بنیانگذار، می گوید که اگر او این کار را انجام نمی داد کسی دیگری شاید با صلاحیت کمتری این کار را حتما انجام می داد.
خب می دونم که همه تون از بیوگرافی خشک و خالی خوشتون نمی آد. به همین سبب من هم فقط نکات مهم زندگی ایشون رو بیان می کنم:
وی در سال 1930 در شیکاگو متولد شد و سریعا والدینش به کالیفرنیا منتقل شدند. سرزمین تجمع اظهارات روشن و تاریک که محیطی خوب برای بارور شدن استعدادهاست.
از مادربزرگش که در شزق اروپا زندگی کرده بود در اوان کودکی خرافه پرستی را که هنوز در بعضی جاهای این کره خاکی وجود دارد را فراگرفت. این چیزها علاقه اش رو به چیزهای عجیب و غریب جلب کرد و باعث شد که به ادبیات کلاسیک تاریک مثل دراکولا و فرانکشتین علاقه مند شود. وی همچنین مشتاق خواندن مجلات ترسناک و تخیلی بود.
همچنین وی علاقه و استعداد خاصی در موسقی داشت و پس از امتحان کردن سازهای متفاوت علاقه خود را در کیبورد یافت. او بدون یادگیری نت به نواختن پرداخت و پس از چندی در کلوپهای شبانه و بارها می نواخت. به همین دلیل به مطالعه ملودی ها و آکوردهایی که باعث ایجاد احساسات متنوع در شونده ها می شوند پرداخت.
مدتی هم به عنوان قفس دار و بعدها به عنوان موزیسین در سیرک کار کرد. هنر بند بازی، گربه بازی و دستیاری برای تردستی را یادگرفت.
تمام این کارها و کارهایی دیگری که حوصله ندارم بنویسم باعث شد که دید بهتری از جهان اطرافش پیدا کند. مدتی برای مریلین مونورو (که هنوز معروفیت پیدا نکرده بود) ارگ می نواخت. مدتی عکاسی کرد. مدتی هم در اداره پلیس بود. در زمان جنگ کره به کالج رفت و در رشته جرم شناسی (بزه شناسی) تحصیلات کرد.
وی اولین ازدواجش را انجام داد و اولین دخترش گیرش آمد. در دهه 50 میلادی برای اینکه بتواند خرج زندگی را در بیاورد یک جستجوگر و محقق روانی مربوط به همون اداره پلیس شد برای کمک به درک علل روانی انجام جرم و غیره.
این تجربه به وی ثابت کرد که خیلی از مردم یک جورایی تمایل به یافتن توضیحی ماوراطبیعی برای پدیده ها دارند. توضیحات عقلانی که ( برای اینگونه بیماران ) می داد آنها را ناامید می کرد به همین جهت علت هایی شگفت انگیز و عجیب غریب ایجاد کرد که آنها احساس بهتری پیدا کنند. این مسئله این دید را به وی داد که تاثیر دین را بر زندگی مردم درک کند.
خلاصه دلم براتون بگه که وی شروع کرد به نوشتن نتایج تجربیات و تحقیقاتش برای یک سخنرانی به صورت lecture. در این زمان یک نفر از دایره جادو (یک گروهی که احتمالا بوسیله خود شخص LaVey پایه ریزی شده بودن. دقیقا نمی دونم چیکار می کرده.) به او پیشنهاد داد که او پایه های یک مکتب جدید را دارد و از پسش بر می آد. Lavey هم پذیرفت و تصمیم گرفت که کلیسای شیطان را به عنوان بهترین معنا برای انتقال تفکراتش ایجاد کند.
به همین جهت در سال 1966 در گردهمایی سالانه جادوگران نیمه شب یکی از شب های می ماه (یکی از باورهای باقی مانده از قرون وسطی) بنیانگذاری کلیسای شیطان را اعلام کرد. و سال 1966 را اولین سال شیطانی نامگذاری کرد.
از زمان تاسیس کلیسای شیطانی افراد مختلفی به آن جذب شده اند و خیلی ها اظهار بیزاری از مذاهب سنتی کرده اند. حتی بعضی از افراد مشهور مثل Jayne Mansfield و Sammy Davis Jr و همچنین ستاره های راک مثل King Diamond و Marilyn Manson. افرادی که برای مدتی عضو رسمی شدند و حتی همونطور که در مطلب An Antichrist Superstar نوشتم، Marilyn Manson از Lavey مقام کشیشی گرفت. نویسنده ها و کارگردانانی معروفی هم به این جرگه پیوستند.
وی کتابهای زیر را در زمان زندگی اش به عنوان دستور کار یا همون منبع سیتنیزم به چاپ رسانید:
1- The Satanic Bible
2- The Satanic Witch
3- The Satanic Rituals
4- Devil’s Note Book
5- Satan Speak
در ضمن Lavey از این فلاسفه تاثیر گرفته است: منکن، لاندون، نیچه و راند.
در اواخر دهه 50 از زنش جدا شد و دومین ازدواجش را انجام داد و آن ازدواج هم دومین دخترش شد(سال 64). از دومین زنش هم جدا شد و دوباره برای سومین بار تجدید فراش کرد و در سن 63 سالگی از آن زن یک پسر گیرش اومد که نام او را Satan Xerxes Carnacki LaVey نهاد.
منتظر نظراتتون هستم.